خلاصه داستان
یک جوینده گنج به نام «بروک سوت» که به دنبال الماس مشهوری در بقایای کشتی غرق شده تایتانیک است، صندوقچهای در کشتی پیدا میکند که در آن نقاشی از چهره زنی جوان با الماسی بر گردن به چشم میخورد. پس از نمایش نقاشی در یک برنامه تلویزیونی، خانم پیری به اسم «رز داوسن» ادعا میکند که همان زن نقاشی است. او را به محل غرق کشتی میبرند تا به جستجوگران کمک کند جای الماس را پیدا کنند، اما بجای این کار او داستان غرق شدن کشتی تایتانیک را برای همه آنگونه که خود از نزدیک دیدهاست، بازگو میکند. رز داوسن ۱۷ ساله و ثروتمند تصمیم میگیرد با کشتی به آمریکا برود و در آنجا با «کال هاکلی» ازدواج کند. مادرش او را مجبور کرده تا به این ازدواج تن در دهد. آنها سوار کشتی تایتانیک میشوند و کشتی حرکت میکند. یک شب رز تصمیم میگیرد تا از بالای کشتی خودش را در آب بیندازد. اما مسافر فقیر و جوانی به اسم «جک داوسون» که کارش نقاشی است، او را نجات میدهد. «جک داوسون» همراه با دوستش بلیط تایتانیک را دربازی پوکر بردهاند. آنها بتدریج بیشتر با هم آشنا میشوند و این آشنایی منجر به عشقی عمیق بین آندو میشود. هاکلی و مادر رز میکوشند تا آنها را از هم جدا نگه دارند. خدمتکار هاکلی به دستور او گردنبند الماسی راکه هاکلی به رز هدیه داده را در جیب جک میگذارند و افسران کشتی به جرم دزدی به او در طبقه پایین کشتی به لوله دستبند میزنند. کشتی به یک کوه یخ شناور برخورد کرده و شروع به غرق شدن میکند و همه خدمه و مسافرین کشتی در تلاشند تا راه نجاتی برای خود بیابند. ابتدا زنها وبچهها را در قایقها میگذارند و نجات میدهند. در این بین در طبقهٔ زیرین که جک ذر انجا زندانی است رز تبر بزرگی برمی دارد و دستبند جک را میشکند وبا هم به سمت بالا میروند. توماس اندروز به رز جلیقه نجات میدهد و افسران رز را به قایق میبرند اما او پیش جک برمیگردد. مادر رز با قایق نجات پیدا میکند و هاکلی هم کودکی را بغل میگیرد و به قایق میرود و نجات مییابد. قایق غرق میشود و تعداد زیادی از مسافران روی اب میمانند و یخ میزنند جک رز را روی قطعه چوبی میگذارد و از رز قول میگیرد زنده بماند. قایقها دوباره برمی گردند تا زنده ماندهها را نجات دهند ولی فقط رز زنده بود و نجات یافت به این ترتیب جک برای زنده ماندن رز یخ میزند و میمیرد. پس از ۸۴ سال الماس دست رز است و ان را در دریا میاندازد. همان شب رز در خواب از دنیا میرود و این بار تایتانیک میزبان جشن پیوند این دو دلدادهاست. آن هم با شکوه تمام و در میان کف زدن حضاری که هیچ رشک و کینه و ترسی از زمان حیات شان در تایتانیک با خود ندارند ؛ گویی در آخر عشق پیروز است و قسمت همین بود که سرانجام این دو عاشق پس از مرگ به هم برسند و جاودانه شوند.

شخصیتهای ساختگی
لئوناردو دیکاپریو در نقش جک داوسون:کامرون در مورد این شخصیت میگوید که به کسی نیاز دارد که واقعا احساس کند در کشتی تایتانیک است. نشاط و شادیش را نشان دهد. و انرژی و نشاطی که یک هنرمند جوان دارد را به تصویر بکشد. در داخل فیلم جک نقش کسی را که یک آدم فقیر اهل ویسکانسین را بازی میکند که به مناطق مختلفی از جهان مانند شهر پاریس سفر کردهاست. وی توانستهاست در قمار به همراه دوستش فابریتزیو دو بلیت در کلاس سوم کشتی برنده شود. و در ادامه میتواند نظر رز را هنگامی که وی میخواهد از عقب کشتی به درون آب بپرد به خود جلب کند. و با نجات ساختگی رز توسط وی این شانس را به او میدهد که یک شب را در بخش اشرافی کشتی سپری کند. برای اجرای این نقش افرادی چون متیو مککانهی، کریس اودانل،بیلی کروداپ و استفان دروف داوطلب نقش باشند. اما کامرون احساس میکرد که این افراد برای این نقش مناسب نیستند، به این دلیل که وی بیشتر به دنبال فردی جوانتر و در حدود ۲۰ ساله میگشت.دیکاپریو در آن زمان ۲۲ سال سن داشت و توسط مالی فین به کامرون معرفی شد. در ابتدا دیکاپریو از به تصویر کشیدن کاراکتر سرباز زد و اولین صحنه رمانتیک مربوط به جک را اجرا نکرد. کامرون میگوید:او یکبار آن را خواند. بعد شروع به غر زدن و طفره رفتن کرد. و گفت که نمیتونم روش فوکوس کنم. ولی چندثانیه بعد انگار چراغی جلویش روشن شد و به خوبی از پس سکانس بر آمد. کامرون به شدت بر توانایی دی کاپریو برای اجرای این نقش معتقد بود.
کیت وینسلت در نقش رز دوویت بوکیتر/داوسون: کامرون در مورد وینسلت میگوید:"او چیزی بود که به دنبالش بودیم. جذابیت در چهره و چشمهایش. فقط میدانستم که مردم از راه دور میتوانند با او ارتباط برقرار کنند." رز تنها ۱۷ سال سن دارد و اصالتا اهل فیلادلفیاست، که مجبور است با یک مرد سی ساله با نام کال هاکلی ازدواج کند. بنابراین رز و مادرش روث میتوانند همچنان به زندگی مرفه خود ادامه دهند. زندگی که با مرگ پدر رز و بدهیها در آستانه نابودی بود. رز به همراه کال و مادرش به کشتی میایند و در قسمت درجه یک کشتی ساکن میشوند. و در آنجاست که با جک دیدار میکند. وینسلت در مورد شخصیتش میگوید:او چیزهای زیادی میخواهد. قلب و دل صاف و لطیفی دارد و دوست دارد در جهان به اکتشاف و گشت و گزار بپردازد. افرادی چون گوئینت پالترو،کلیر دانس، گابریلا آنوار نیز این نقش بهشان پیشنهاد داده شده بود. در این اوضاع و احوال وینسلت ۲۲ ساله مبارزه سرسختانهای برای گرفتن این نقش میکرد. وی هرروز نتها و نامههای برای کامرون از انگلیس میفرستاد. زمانی که کامرون وی را به همراه دیکاپریو برای ستاره شدن به هالیوود دعوت کرد توصیف خود را از شخصیت رز یک آدری هیپورن گونه معرفی می کرد. کامرون ابتدا از بازی وینسلت برای این نقش راضی نبود اما در زمان تست صحنه، وینسلت توانست کامرون را تحت تاثیر قرار دهد. وینسلت در مورد کامرون میگوید:"اون واقعا حرفه ایه. حتی اگه منو انتخاب نمیکرد من اونو انتخاب میکردم."
بیلی زین در نقش کال هاکلی:کال نامزد سی ساله رز است. او متکبر و مغرور است. و همچنین وارث کارخانه فولادسازی در پیسبورگ است. او در برابر رابطه جک و رز از خود حسادت و بیرحمی نشان میدهد. او در سال ۱۹۲۹ به دلیل ورشکستگی در سقوط مالی وال استریت خودکشی میکند. ابتدا این نقش به متیو مککانهی پیشنهاد شده بود.
فرانسیس فیشر در نقش روث دوویت بوکیتر:مادر بیوه رز. که باعث ایجاد و استمرار رابطه بین رز و کال هاکلی شد. دلیلش برای این کار باقی ماندن در سطح مرفه جامعه(بااستفاده از پولهای کال) بود. اون دخترش را دوست داشت، اما اعتقاد داشت که موقعیت اجتماعی مهمتر از روابط فرعیست. او جک را تحقیر میکرد، حتی زمانی که وی زندگی دخترش را نجات داد از این کارش دست برنداشت!
گلوریا استوارت در نقش کهنسالی رز: کامرون در مورد این شخصیت میگوید:"برای اینکه بتوانیم حال و گذشته را با هم ببینیم، تصمیم گرفتم که یک بازمانده را به تصویر بکشم که حدود ۱۰۰ سال سن دارد. از طریق اون میتونستیم به تاریخ دسترسی داشته باشیم." با پیدا شدن یک نقاشی برهنه از رز در یک گاو صندوق، وی اطلاعاتی در مورد الماس "قلب اقیانوس" میدهد. او شروع به تعریف داستان خود در زمان غرق شدن کشتی تایتانیک میکند. اولین بار پس از غرق شدن کشتی نامی از جک میبرد. در ۸۷ سالگی استوارت باید برای نقشی آماده میشد که از خودش پیرتر بود.
بیل پاکستون در نقش بروک لاوت: وی یک جوینده گنج است که به دنبال الماس "قلب اقیانوس" در خرابههای تایتانیک میگردد. وی هزینه و وقت خود را در این زمینه میگذارد اما بدون نتیجه میماند. وی در آخر فیلم و بعد از شنیدن داستان رز به این نتیجه میرسد که در سه سال اکتشافش در کشتی نتوانسته بود تایتانیک را درک کند.
سوزی آمیس در نقش لیزی کالورت: دختر بزرگ رز. که وی را در کشتی اکتشافی همراهی میکند و با بروک لاوت آشنا میشود.
دنی نوسی در نقش فابریتزیو دی روسی: بهترین دوست جک. وی ایتالیایست. او کسی است که در بازی پوکر به همراه جک برنده بلیت تایتانیک میشود. فابریتزیو نمیتواند سوار کشتیهای نجات شود و دراواخر غرق شدن تایتانیک در حالی که به سمت قایق های نجات شنا می کرد، دیگ بخار متصل به دودکش از جا کنده شد و بروی او و چندی از مسافران دیگر افتاد و کشته شد.
دیوید وارنر در نقش اسپیسر لاوجوی: محافظ و خدمتگزار کال، که رز را میپاید و به جریان نجات رز توسط جک مشکوک است. در ادامه و پس از متهم کردن جک به دزدی از کال هاکلی، وی نقش زندانبان وی را ایفا میکند و در حالی که کشتی غرق میشود وی را در اعماق آن رها میکند. اون نیز همراه با کشتی غرق می شود.
شخصیتهای حقیقی
برنارد هیل در نقش ناخدا ادوارد جان اسمیت:اولین سفر تایتانیک را قرار بود اسمیت(ناخدای باسابقه)، که آخرین سفرش قبل از بازنشستگی اش محسوب میشد رهبری کند. تصمیم وی بر غرق شدن کشتی تایتانیک تاثیرگذار بود. وی در هنگام غرق شدن به رسم ناخدایان در کابین کشتی ماند. البته برخی به این مساله شک دارند و میگویند وی بعد از غرق شدن کشتی در آب یخ زد. اما چیزی که معلوم است وی هرگز نجات نیافت.
ویکتور گاربر در نقش توماس اندروز: وی سازنده کشتی است. اندروز به عنوان یک مرد مهربان و دلنشین به تصویرکشیده شدهاست، که موفقیت بزرگ خود را کوچک میشمارد. وی در هنگام غرق شدن کشتی بقیه را متقاعد میکند که صفت غرق ناشدنی تایتانیک، یک نتیجه گیری ریاضی است. و تایتانیک به راحتی غرق میشود. وی بعد از آن به استفاده حداکثری از ظرفیت قایقهای نجات تاکید میورزد. در آخر نیز در قسمت درجه یک کشتی و در کنار ساعتی ایستادهاست و بخاطر اینکه نتوانست کشتی محکم و ایمنی بسازد افسوس میخورد، و همراه با کشتی غرق میشود.
کتی بیتس در نقش مارگارت(مالی)براون:براون از دیدگاه سایر زنان اشرافی کشتی، از جمله روث به عنوان زنی "جلف" و یا تازه به دوران رسیده قلمداد میشود، که این مورد بیشتر به خاطر ثروت بادآورده و بیش از اندازه وی که تازه به آن دست یافتهاست، به وی اطلاق میشود. وی رفتار دوستانهای با جک دارد، و کتی را که برای پسرش خریده بود را برای مهمانی شام به وی میدهد. اگرچه براون یک شخصیت واقعی در تایتانیک بود، اما کامرون قصد نداشت که زندگی واقعی وی را به تصویر بکشد. مالی براون توسط تاریخ نویسان با نام مالی براون غرق نشدنی نام گذاری شد. برای اینکه وی با کمک سایر زنان، سعی در بازگرداندن یکی از قایقهای نجات برای نجات افراد یخ زده نمود. در فیلم کامرون نیز قسمتی از این رویداد به تصویر کشیده شد.
جاناتان هاید در نقش جوزپ بروس ایزمی:وی مدیرعامل شرکت وایت استار است. ایزمی یک آدم پولدار نادان که در قسمت درجه یک کشتی ساکن است به تصویر کشیده شدهاست. او از موقعیت خود در سمت مدیرعاملی شرکت وایت استار سوءاستفاده میکند تا ناخدا اسمیت را راضی کند که با سرعت بیشتر و همچنین از مسیر کوتاهتری تا نیویورک را طی کند. تا در زمان کمتری به نیویورک برسند تا بتوانند توجه مطبوعات را به تایتانیک جلب کنند. در حالی که با توجه به خطرناک بودن مسیر میانبر احتمال فاجعه زیاد بود. پس از برخورد کشتی و زمانی که وی متوجه میشود کشتی غرق ناشدنی وجود ندارد با یک قایق نجات از مسئولیتش درقبال کشتی فرار میکند.
ایوان استیوارت در نقش افسر یکم ویلیام مرداک: وی کسی است که در شب برخورد کشتی با کوه یخ ناخدای موقت کشتی بود. وی کمکهای زیادی برای به آب انداختن کشتیهای نجات کرد. کال به عنوان رشوه به وی مقدار پولی داد تا وی را در یکی از قایقهای نجات جای دهد. کمی بعد از آن وی پول را در صورت کال پرت کرد و به وی گفت که پول اینجا به هیچ دردی نمیخورد. درآخر وی درزمانی که کشتیهای نجات کمی مانده بودند و برای سوار شدن بر آنها آشوب برپا شده بود. مرداک، تامی رایان(یکی از دوستان جک) و همچنین یکی دیگر از مسافران کشتی را به تصادف به قتل رساند. و به خاطر احساس گناه، بعد از آن حادثه خودکشی کرد. زمانی که استیو برادر زاده واقعی مرداک فیلم را دید به خاطر آسیب رساندن به شهرت قهرمانانه وی دست به اعتراض زد. چندماه بعد از این جریان، فاکس نیسون رئیس آن دوره کمپانی فاکس قرن بیستم به دل بیته، اسکاتلند (محل زندگی مرداک)رفت. وی در آنجا رسما عرض خواهی کرد و ۵۰۰۰پوند به دبیرستان دل بیته کمک مالی کرد. کامرون نیز در زمان انتشار نسخه DVD این مجموعه عذرخواهی خود را اعلام داشت. اما این را نیز گفت که مرداک به خاطر قانون "زنان و بچهها اول سوار قایقها شوند" اقدام به شلیک گلوله کرد.
مارک لیندسی چپمن در نقش افسر ارشد هنری تینگل وایلد: افسر ارشد کشتی. وی بخاطر اینکه کال یک بچه به بغل داشت، وی را به کشتیهای نجات راه داد. بعد از غرق شدن کشتی وی با صدای سوت خود سعی در جلب و بازگرداندن قایقهای نجات را دارد. بعد از آنکه وی به خاطر یخزدگی میمیرد، رز از سوت وی برای جلب توجه افسر پنجک لویی میکند. که اینکار نیز باعث نجات رز میشود.
جاناتان فیلیپس در نقش افسر دوم چارلز لایتولر:وی کسی است که سعی در توجیه ناخدا اسمیت به خاطر دیر دیده شدن کوه یخ را دارد. بعد از آن با استفاده از تفنگ سعی در فرمانبر کردن مسافران را دارد. وی توانست از حادثه جان به در برد.
یان گرافورد در نقش افسر پنجم هارولد گادفری لووی:تنها نفر از افسران کشتی که با یکی از کشتیهای نجات و بعد از غرق شدن کامل کشتی برای نجات بازماندگان احتمالی به محل حادثه بازگشت. که رز نیز توسط وی نجات یافت.